سيد جلال الدين آشتيانى

730

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

شرايع الهيه بر طبق استعدادات اعيان ثابته و حقايق خارجيه است ، شريعت مانند طفلى در صراط استكمال واقع شد ، تا كمال آن بوجود ختمى ختم شد . ترقى از لوازم حصول كمال تدريجى است ، و احتياج به زمان دارد ، و ليكن مجالى حقيقت كليهء ولايت حضرت ختمى در هر عصرى به مقتضاى آن عصر و مناسب با زمان و اقتضاى اسم دهر كه از اسماى الهيهء حاكم بر عالم زمان است موجود است ، و حقيقت محمديه سارى و متجلى در جميع انبياء است ، و احاطه و سريان از خواص مقام ولايت كليهء اوست . حقيقت ولايت او در مقام ظهور در مجالى انبياء از خواص باطن وجود است ، كما اينكه ظهور بوجود شخصى مقتضى ظاهر وجود اوست . ظهور و تجلى او در عقل اول از خواص مظهريت او نسبت باسم اول مطلق است ، و تجلى و ظهور او از مشكاة تام خاتم ولايت مطلقه محمديه به اعتبارى و خاتم ولايت خاصهء محمديه باعتبار ديگر معلول مظهريت او نسبت باسم آخر مطلق است . « هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن جمعا و تفصيلا » . اگر حقيقت نبوت و ولايت را كه انباء مطلق غيبى باشد ، باعتبار ظهور و تعين حقيقت محمديه در مقام واحديت و جامعيت او نسبت بانبياء و واجديت او جميع موجودات را بنحو كثرت در وحدت لحاظ كنيم ، حقيقت محمديه به اين اعتبار كه مقام صرافت او باشد ، جامع جميع نبوات و ولايات و مبدا كافهء خيرات و حسنات و منشأ ظهور جميع شئون و مراتب انبياء است . چون به اين اعتبار كه مقام ظهور در حضرت اعيان است و آن حقيقت باعتبار مظهريت جميع اسماء و صفات همهء اسماء تفصيلى و مظاهر آن اسما را در بر دارد ، و مظاهر جميع اسماء از جمله انبياء و اولياء بوجود جمعى قرآنى در حضرت ذات او اجتماع دارند ؛ به اين اعتبار شرايع و احكام و صاحبان شرايع ، به حكم لزوم اجتماع اجزاء و جزئيات در كل ، و وجود كلى به يك وجود موجودند ، و همهء شرايع و اديان يك حقيقت بيشتر نيستند : « صرف الشىء لا يتكرر ، و بسيط الحقيقة كل الاشياء الوجودية » . و اين منافات با تعدد و تميز و تغاير باعتبار وجود فرقانى و تفصيلى آن حقيقت ندارد ، و باعتبار سريان در حقايق از ظهورات و تجليات متعدد حقيقت محمديه جميع مظاهر وجود از جمله انبياء و اولياء بوجود خاص خود موجودند ، و ليكن آن حقيقت مربى حقايق